تولد یکسالگی....
سلام... چند روز پیش که شب یلدا هم بود تولدم را جشن گرفتیم... اون شب من کلی شیطونی کردم... و تا می تونستم پفک خوردم.... و سفره را بهم ریختم... تا وقتی شمع روی کیکم روشن بود... از جام تکون نخوردم و سعی کردم فوتش کنم.... آخه من از آتیش می ترسم.... اصلا سراغ بخاری نمیرم... و میگم ژیزه.... کلی خوش گذشت بهم .... دامنه فرهنگ لغاتم تا الان خیلی زیاد شده..... حرفهایی که می زنم را با قرمز می نویسم... ژیزه ________ جیزه بیجی اِش ____ بگیرش بو خول _______ بخور داب داب _____ تاب تاب دا دا ________ داداش می میام ____ نمیام دِ دِ من ______ بده من ممد بیا اینجا تاتا من میام هیس...


